تبليغاتX
اللهم انا نرغب اليك في دولة كرِيمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله پروردگارا ! ما را آرزوي آستان قرب تو در دولت كريمانه يارست همان كه اسلام و يارانش را شوكت بخشد و دوروئي و اهلش را ذلت

ســـــوتـــــه دل



 

+ نوشته شده در ساعت 9:47;  توسط عاشق شهادت;  | 

 

با توجه به حمله اسرائیل به مردم غزه و جنگ ۳۳ روزه با حزب الله لبنان این سوال پیش می آید که وظیفه نسل ما در این دوره و زمانه چیست؟

واقعاْ به این موضوع فکر کرده اید؟

+ نوشته شده در ساعت 19:8;  توسط عاشق شهادت;  | 

 

چند سال پیش که هفته نامه جبهه منتشر می شد عکس بزرگی از سردار عشق متوسلیان چاپ کرده بودند و حرفی از ایشان نوشته بودند (اگر این جنگ هم تمام بشود ما یک جنگ دیگری در پیش داریم و آن جنگ با اسرائیل است)

این روزها فقط به یاد این حرف می افتم

امسال خیلی غریبانه محرم بوی عاشورا می ده بازهم خوب شد دوباره از خواب غفلت بیدار شدیم

+ نوشته شده در ساعت 21:39;  توسط عاشق شهادت;  | 

 

 

نمی دانم چه بنویسیم فقط می دانم که باید نوشت باید از درد و رنج مردان و زنان و کودکان غزه نوشت نباید سکوت کرد باید نوشت چند روزی است که رژیم غاصب صهیونیستی باز هم رفتار ددمنشانه خود را شروع کرده و می خواهد انتقام شکست سخت خود را از حزب الله لبنان و سید حسن نصرالله و بخصوص ایران عزیز را از زنان و کودکان مظلوم غزه بگیرد مردم غزه بدانند ما فقط منتظر دستور مقام معظم رهبری هستیم  ای کاش آقا حکم جهاد صادر می کرد

مگر نه این است که ما مدعی حسینی بودن هستیم

مگر نه این است که صدای هل من ناصر ینصرنی مردم غزه را می شنویم و...

مگر نه این است که در زیارت عاشورا می گوییم حرب من الحاربکم

مگر نه این است که ما می گوییم زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر

مگر نه این است که پیامبر فرمودند هرکس ندای مظلومیت مسلمانی را بشنود و پاسخ ندهد مسلمان نیست

مگر نه این است که سران کشورهای عربی بی لیاقتر و پست تر از آن هستد که کاری انجام دهند

ای کاش آقا حکم جهاد می داد

ای کاش ما نیز کفشهایمان را به طرف المرت و رژیم صهیونیستی پرتاب می کردیم

 

+ نوشته شده در ساعت 20:6;  توسط عاشق شهادت;  | 

 

نمی دانم چه شده هر چه هست از خودم خیلی فاصله گرفته ام نمی توانم هواسم را روی موضوع خاصی متمرکز کنم نمی دانم از جاماندگان قافله شهدا بنویسم یا از خود شهدا یا راهی که رفتن راهی که آنها رفتن و ما ادامه دهنده آن مسیر هستیم و نمی دانم آیا توانستیم راهور خوبی باشیم یا نه ٬ راهی  که آنها رفتن عاشقانه بود راهی که نه از روی ریا بود و نه برای کسی ٬ راهی بود  فقط برای خدا در پیش گرفته بودند و توقعی از کسی نداشتند آنها آسمان دلشان آبی آبی بود  اما ما ٬ می گویند حافظه افکار عمومی غیر ضعیف است خیلی چیزها را خیلی خیلی زود فراموش می کنند انکار اصلاْ چیزی وجود نداشت ما یادمان رفته برای چه انقلاب کرده ایم و برای چه جنگیدیم از همه بدتر جوانان پاک سرشت این مرز و بوم را به فراموشی سپردیم همه چیز هست اصلا چیزی که نیست یاد و نام شهدا است دیگر خیلی چیزها برای ما تکراری شده هر وقت خواستیم کاری بکنیم یا بلد نبودیم چه کار کنیم یا کاری کردیم که نکردنش بهتر از کردنش بود هر چه هست ما پرواز را فراموش کردیم دیگر شهر های ما بوی ایثار و شهادت نمی دهد دیگر شهر ما را شیمیایی می کند دیگر بحث پست و مقام در میان مردم گرم گرم است با اینکه هوا بس ناجوانمردان سرد است دیگر آسمان ما رنگش آبی نیست دیگر ما پرواز را فراموش کرده ایم.  می گویند

پرنده ای  بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت :من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم .
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود .
پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟
انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد .
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني .
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد ...آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي .

 آری ما پرواز و آسمان را فراموش کرده ایم دیگر آسمان ما آبی نیست آیا اسیری که بوسیله زنجیر بسته شده می تواند نسیم صبحگاهی را تعقیب کند ما بنده دنیا  هستیم .

+ نوشته شده در ساعت 9:32;  توسط عاشق شهادت;  |